به نام خدا

 اعجاز ادبی:زمانی که قرآن نازل می شد یعنی زمان عرب دوران جاهلیت که پیامبر در میان آنها نازل شده است بیشترین تاکید بر معجزه ادبی بودن قرآن بوده است.برخلاف آنکه ما نام آن دوره را دوره جاهلیت عرب نامگذاری کرده ایم ، بودند اعرابی که در آن زمان از لحاظ ادبی و علم زبان عربی در سطح بالایی بوده اند (همچنین توجه زیادی به شعر داشتند و شعرا جایگاه خاصی در میان آنها داشتند) بطوری که امروزه اگر شما زبان عربی را آموزش دیده باشید می دانید که در بیان بعضی از قواعد عربی در زمینه کلمات از کلمه سماعی استفاده می کنند و معنی آن این است:شنیده شده از عرب دوران جاهلیت و می توان گفت اصالت آن کلمه خاص به آن زمان برمی گردد پس جاهلیت ذکر شده برای اعرابی که پیامبر خاتم بر آنها نازل شده جهالت ادبی نبوده است و به زمینه های دیگر مثل زنده به گور کردن دختران بر می گشته است.

  پی بردن به معجزه ادبی بودن قرآن نیازمند آشنایی به زبان عربی و دانستن علومی چون صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع و ..است و نکته جالب اینکه اینها علومی هستند که از ابتدا در حوزه های علمیه تدریس می شوند و من فکر می کنم یکی از دلایل شروع حوزه با صرف و نحو آشنایی به اعجاز ادبی قرآن است.

 اما چون این نکته بسیار مهم است و دانستن آن به محکم تر شدن اعتقاد ما بر می گردد توصیه می کنم از افرادی که خبره فنون ادبی هستند و علم کافی دارند و از تعصبی که ممکن است باعث عدم صداقتشان شود مبرا هستند صادقانه نظرخواهی کنید تا حقیقت امر برای شما آشکارتر شود.

 ما سعی می کنیم مطلب را تا جایی که قابل فهم برای عموم(نا آشنا به علوم عربی) باشد بطور فشرده و قابل فهم بیان کنیم اما بحث ما روی سه قسمت اصلی استوار است:

 1)فصاحت:کلامی را فصیح می گوییم که بصورت روان و راحت خوانده شود و از حسن و زیبایی شایسته ای برخوردار باشد و ادا کردن آن بدون دشواری و سختی باشد.

 قرآن از پیچیدگی ها و ناسازگاری ها خالی است و از این لحاظ در اوج قرار دارد بطوریکه گاه چندین واژه را که هر کدام به تنهایی از نوعی سنگینی برخوردارند چنان با هم ترکیب می کند که محصول نهایی آن عبارتی خوش آهنگ و دلنشین است. برای مثال در سوره یوسف آیه 85 داریم:(قالوا تالله تفتا تذکر یوسف حتی تکون حرضا او تکون من الهالکین)
 که کلماتی همچون تفتوا و حرضا تا حدی سنگین اند(برای تشخیص سنگینی کلمات و فصاحت آیه مذکور نیاز به آشنایی با ادبیات عرب است)اما ترکیبشان چنان زیباست که کلامی دلنشین و روح افزا را در آیه شاهد هستیم.

 در برخی آیات حروف سنگین با تکرار در کنار هم چیده شده اما این تکرار کلام را نه تنها ناموزون نکرده بلکه بر جذابیت آن افزوده است:
(واتل علیهم نباابنی آدم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما و لم یتقبل من الاخر قال لا قتلنک قال انما یتقبل الله من المتقین(مائده:27)) که در آن حرف قاف که از حروف سنگین است 11 بار تکرار شده با این حال با قرار گرفتن در کنار حروف مناسبی چون ب و لام مانع بروز سنگینی شده است باز هم تاکید می کنم باید بر علوم عرب تسلط داشت تا متوجه موضوع شد.

  2)بلاغت:در رابطه با بلاغت می توان گفت کلامی بلیغ است که به غیر از اینکه دارای فصاحت باشد با شرایط فردی که مخاطب است همخوانی داشته باشد و متناسب با احوال او باشد و شرط دیگر بلاغت کلام این است که دارای معانی عمیق باشد که این حالت اعلای بلاغت است که از هر دو یک مثال در قرآن می زنیم.

 تناسب با حال مخاطب:(ولا تقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم(انعام:151))

و فرزندان خود را از تنگدستی مکشید ما شما و آنان را روزی می دهیم.
 

(ولا تقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نرزقهم و ایاکم(اسرا:31))

و فرزندان خود را از بیم تنگدستی نکشید ما به آنان و شما روزی می بخشیم.

 هر دوی این آیات خطاب به افرادی است که فرزندان خود را بخاطر تنگدستی می کشند با این تفاوت که در آیه اول ابتدا از روزی دادن به پدران و سپس فرزندان سخن گفته شده اما در آیه دوم برعکس آن ذکر شده است با تفکر در این دو آیه نکته دقیقی آشکار می شود من املاق در آیه اول افرادی اند که بصورت بالفعل تهیدستند و مقتضای حال آنها این است که ابتدا از روزی دادن به آنها سخن گفته شود اما خشیه املاق به افرادی اتلاق می شود که بیم دارند که بخاطر روزی دادن به فرزندان به فقر دچار شوند در حالی که هم اکنون تهی دست نیستند پس متناسب حال آنها این است که نخست از روزی فرزندانشان سخن گفته شود.

 اگر یادتان باشد در برهان وجوب و امکان نیز در آیه یا ایها الناس انتم الفقرا...اشاره ای پرانتزی به این کرده بودم که از ناس به معنی مردم که شامل همه می شود نام برده و از مومنون یاد نکرده که آن هم دلیلی بر بلاغت تناسبی بود.

 عمق معانی:قرآن حقایق بلندی را در قالب مثال بیان کرده است برای مثال :(از آسمان آبی فرو فرستاد پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند و سیل کفی بلند روی خود برداشت و از آنچه برای بدست آوردن زینتی یا کالایی در آتش می گدازند هم نظیر آن کفی بر می آید.خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند اما کف بیرون افتاده از میان می رود ولی آنچه به مردم سود می رساند در زمین می ماند خداوند مثل ها را چنین می زند(رعد:17))

 در این آیه حق همچون آب زلال باران که پس از فرود آمدن در جویبارها و نهرها جاری می شود بیان شده و باطل مثل کفی که روی آبهای جاری و روی مواد معدنی که به منظور استخراج فلزهای قیمتی حرارت داده می شوند ظاهر میشود بیان شده است.حقایقی که می توان در اعماق این آیه بدان پی برد عبارتند از:
1)حق ثابت و پایدار است اما باطل زوال پذیر است همانطور که کف عمری کوتاه دارد.
2)باطل چهره حق را می پوشاند همانگونه که کف مانع رویت زلالی آب است.
3)باطل در محیط آشفته جولان می یابد همانطور که کف روی آب متلاطم و فلز در حال جوش ظاهر می شد و به محض برقراری آرامش و زمانی که آشفتگی ها رخت بر بندند جایی برای جولان باطل باقی نمی ماند و...

 3)هماهنگی لفظ ها:هماهنگی آیات در قرآن به شکلی است که رابطه خاصی بین موضوع مورد بیان و لحنی که برای آن به کار برده شده وجود دارد برای مثال آیاتی که بیان کننده عذاب الهی است با لحنی سنگین و درشت بیان شده و آیاتی که مربوط به رحمت خداست با لحنی آرام و نرم بیان شده برای مثال سوره حاقه از اول تا آیه 10 را که آیات بیان عذاب است با سوره ضحی که 11 آیه دارد و بیان نعمت و رحمت نسبت به پیامبر است را با هم مقایسه کنید.

  یکی از شواهد اعجاز بیانی قرآن برخورد نخبگان ادب و خبرگان شعر و سخنوری با قرآن هنگام نزول آن است.ولید بن مغیره که فردی بود که در بین مشرکان مقامی بالا داشت و با فنون فصاحت و بلاغت آشنایی کامل داشت و دشمنی قسم خورده برای پیامبر بود و از بزرگان ادب جاهلی،پس از شنیدن آیاتی از سوره غافر بی درنگ به نزد قومش رفت و به آنها گفت:سوگند به خدا!کلامی از محمد شنیدم که نه سخن انسان است و نه سخن جن همانا کلام او بسیار شیرین و زیباست وهمانند درختی است که شاخه های آن ثمربخش و ریشه آن در زمین گسترده و استوار است همانا سخن او از دیگر سخنان برتر است و هیچ کلامی بر او برتری نتواند جست.

  بحث اعجاز ادبی قرآن کمی تخصصی بود و خوب طبیعتا همه به یک اندازه از آن بهره نمی برند اما بدلیل اهمیت موضوع باید بیان میشد.ما از این مبحث به همین مقدار اکتفا می کنیم و انشاالله در پست بعدی به دلایل دیگر اعجاز قرآن اشاره می کنیم.