به نام خدا


 برای بیان برهان وجوب و امکان که از راه های عقلی و اختصاصی خداشناسی است ابتدا باید چند مطلب را بعنوان مقدمه بدانیم:

 واجب الوجود و ممکن الوجود:برای توضیح مثالی می زنم.همه ما میدانیم که چایی که شیرینش کرده باشیم و شکر ، شیرین اند پس هم شکر و هم چایِ شیرین ، با شیرین بودن رابطه دارند اما یک تفاوت بزرگ بین شیرینی شکر و شیرینی چای شیرین وجود دارد و آن تفاوت این است که اگر شیرینی چای را از آن بگیریم کماکان میتوانیم به آن بگوییم چای و در چای بودنش اشکالی وجود ندارد و فقط شیرین نیست اما شما به شکری که شیرینی را از آن گرفته باشند چه می گویید؟ دیگر نمی توانید به آن شکر بگویید و شکر بدون شیرینی قابل تصور نیست زیرا شیرینی ، خصلت ذاتی شکر است.

 حال با توجه به این مثال به تعریف واجب و ممکن می پردازیم. هر شی ای که موجود باشد رابطه اش با وجود دوگونه است, یا رابطه اش با وجود ضروری است و نبودنش غیر قابل تصور است (مثل شکر و رابطه اش با شیرینی) که به آن واجب الوجود می گوییم و یا رابطه اش با وجود ضرورتی ندارد و می توان تصور کرد که رابطه اش با وجود گسسته شود (همانند چای که میشد رابطه نداشتنش با شیرینی را تصور کرد یعنی چای می توانست شیرین باشد یا نباشد و برای شیرین شدن لازم است شیرینی از خارج به آن داده شود)که به آن ممکن الوجود گوییم.

  در نظر فیلسوفان اسلامی واجب الوجود همان خداوند است و سایر موجودات همه ممکن الوجودند.

  باز هم تصور کنید که انسانهایی پاک مثل پیامبران و شهدا و ناپاک مثل قارون ها و هیتلرها همه و همه زمانی وجود داشتند و اکنون دیگر وجود ندارند چون ممکن الوجود بودند و با نبودشان اشکالی در اصل وجود هستی بوجود نیامده و دنیا برای ما که در آن هستیم هنوز وجود دارد و ادامه دارد و با مرگ امثال محمد شریفی ها که ممکن الوجودند دنیا به آخر نمیرسد و از همینجا وارد بحث اصل علیت می شوم که قبلا گفته بودم و می دانیم که هر مقتولی نیازمند قاتل و هر معلولی نیازمند علتی است و اگر بخواهیم قانون علیت را برای واجب الوجود و ممکن الوجود تعریف کنیم تا به نتیجه ای عقلی برسیم باید بگوییم که هر موجود ممکنی نیازمند علتی است ، نسبت من با وجود طوری است که بود و نبودم یکسان است بنابراین برای اینکه من وجود داشته باشم نیازمند موجودی(واجب الوجود) هستم که سبب ترجیح وجود من بر عدم وجود من بشود.

 پس فهمیدیم که موجود ممکن,موجودی است که وجودش وابسته به غیر خود(یعنی علت)است ولی وجود واجب الوجود,وجودی غیر وابسته است.

 امتناع تسلسل:منظور از تسلسل آن است که سلسله علت ها و معلول ها تا بی نهایت ادامه یابد و به علت نخستین ختم نشود.

 بعبارت ساده تر موجود 1 معلول موجود 2 باشد و موجود 2 معلول موجود 3 باشد و موجود 3 معلول موجود 4 باشد و...این سلسله هیچگاه پایان نیابد که این بر اساس اصل امتناع تسلسل محال است و گروهی از عالمان دینی اینرا امری بدیهی و بی نیاز از اثبات می دانند و گروهی براهینی عقلی بر آن آورده اند اگر شما این مطلب را امری بدیهی نمی دانید می توانید برای اثبات عقلی آن به:درآمدی بر خداشناسی فلسفی نوشته محسن جوادی صفحات 66 تا 77 مراجعه کنید.(یکی از استدلالها بدین شکل است: سلسله ای نامتناهی از علتها و معلولها را فرض می کنیم. این سلسله چون ترکیب یافته از موجودات ممکن هستند پس ممکن الوجودند و هر ممکن الوجودی نیازمند علتی است ، خود این سلسله و یا حتی اعضای درون آن نمی تواند علت خودش باشد زیرا ممکن نیست چیزی علت خودش باشد (من علت وجود داشتن خودم نیستم) پس موجودی خارج از این سلسله آنرا بوجود آورده که همان واجب الوجود است)

 امتناع دور:دور یعنی شی ای با چند واسطه علت خودش باشد یعنی موجود 1 علت مو جود 2 و موجود 2 علت موجود 3 و موجود 3 علت موجود 1 باشد و یک حلقه و دور ایجاد شده باشد که این هم محال است.

 برای دوستانی که از علم منطق سر در می آورند می گویم که چون هر علتی بر معلول خود مقدم است و همچنین فرض دور نیازمند آن است که شی بر خودش مقدم باشد این اجتماع نقیضین است.
 در پست بعدی به بیان این برهان می پردازیم.